خط خطی های تنهایی

بیا عاشقی را رعایت کنیم...

عشق من
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز ٢ آذر ۱۳٩۱
 

برای یک ثانیه عاشقم باش ،

من باتری ساعتم را در می آورم...!


 
 
شانه
نویسنده : دل من - ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز ٢٧ آبان ۱۳٩۱
 
امشب
به “آنهایی” می اندیشم
که روی “شانه هایم” گریه کردند
و نوبت “من” که شد “
شانه ” خالی کردند . . .!!!

 
 
مهربانی
نویسنده : دل من - ساعت ٦:٢٤ ‎ق.ظ روز ٢٤ آبان ۱۳٩۱
 

مهربانیت را به دستی ببخش ؛ که می دانی با او خواهی ماند ....

وگرنه حسرتی می گذاری بر دلی که دوستت دارد ... !!!


 
 
ببخش مرا
نویسنده : دل من - ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱٠ آبان ۱۳٩۱
 

خدای من...

 ببخش مرا ....

به خاطر همه درهایی که کوبیدم و خانه ی تو نبود!

 


 
 
عشق یا عادت
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱ آبان ۱۳٩۱
 

عادت عجب طعم تلخی دارد...

 وقتی آن را با عشق اشتباه بگیری...!


 
 
برای تو
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ٢٥ مهر ۱۳٩۱
 

وقتے پــــس از مدتــــ هآ بے خبرے

بے آنکھ سرآغے از این دل آوآرھ بگیرے

میگویے : دلم برایت تنگــــ است ..

یا مرا بھ بازے گرفتھ اے

یآ معنے وآژه هایت رآ خوب نمیدآنی

دلتنگےاتــــ ارزانے خودتــــ ....


 
 
متل تو ...
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز ٢٠ مهر ۱۳٩۱
 

به افتخار اون دلی که هزار بار شکست

ولی هنوز هم شکستن بلد نیست...


 
 
عشق و زندگی
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱٥ مهر ۱۳٩۱
 

در کودکی از تکلیف میترسیدیم و اکنون از بلاتکلیفی...

کتاب زندگی چاپ دوم ندارد...

عاشقانه زندگی کنیم!


 
 
عشق و احترام
نویسنده : دل من - ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱٤ امرداد ۱۳٩۱
 

به کسانی که لابه لای مشغله شان وقتی برای شما پیدا میکنند

 احترام بگذارید!

 اما عاشق کسانی باشید که وقتی به آنها نیاز دارید

هرگز به مشغله هایشان نگاه نمیکنند...


 
 
...!
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳ امرداد ۱۳٩۱
 

در خاطر کسی ماندگاری که لحظه های نبودنت را

با بودن تمام دنیا معامله نمیکند...


 
 
عشق
نویسنده : دل من - ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز ٢٩ خرداد ۱۳٩۱
 

عشق برای رشد تو و برای پیرایش توست ...

       میندیش که می توانی عشق را هدایت کنی ،

 زیرا اگر عشق ارزشمند بیابدت ، هدایتت خواهد کرد!


 
 
آسمان
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ٢ خرداد ۱۳٩۱
 

به آسمان می نگرم...

خوشحال میشوم که اگر دوریم

 لا اقل زیر یک سقفیم...!


 
 
عشق
نویسنده : دل من - ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

عشق آدم را داغ می کند و دوست داشتن آدم را پخته می کند

هر داغی یک روز سرد می شود ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمی شود …


 
 
دنیای من
نویسنده : دل من - ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ روز ٢۱ اسفند ۱۳٩٠
 

اورست آرزوهای منی

 تو نیاگارای رویای منی

یه نفر میتونه یه دنیا باشه

آخه تو تموم دنیای منی...!


 
 
دوست
نویسنده : دل من - ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱٠ اسفند ۱۳٩٠
 

من درد تو را ز دست آسان ندهم

دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم

از دوست به یادگار دردی دارم

کان درد به صد هزار درمان ندهم...

دل شکسته

چشم


 
 
 
نویسنده : دل من - ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز ٢٦ بهمن ۱۳٩٠
 

چشمها را شستم...

 جور دیگر دیدم

باز هم سود نداشت!

 تو همان بودی که باید دوست داشت...


 
 
دل من
نویسنده : دل من - ساعت ٥:۱٢ ‎ق.ظ روز ٢٢ بهمن ۱۳٩٠
 

دلم گرفت...

 باز به بهانه ی همیشگی...

 اما بگذار دل بزرگ شود و بداند که هرچه خواست

 همیشه  نیست!


 
 
دل سپردن
نویسنده : دل من - ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۸ دی ۱۳٩٠
 

برای دل سپردن باید رفت...

گاه به قلب کسی و

 گاه از قلب کسی...

{#emotions_dlg.e47}


 
 
دل
نویسنده : دل من - ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز ۳ آذر ۱۳٩٠
 

پاک ترین هوای دنیا همان هوایی است

 که دلت هوای دلی را میکند...


 
 
تکرار یک دلتنگی
نویسنده : دل من - ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱ آذر ۱۳٩٠
 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم  گریه
گفتی: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

خجالت


 
 
آرامش
نویسنده : دل من - ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱ آذر ۱۳٩٠
 

آرامش آنست که بدانی در هر گام

دستت در دست خداست...

 لحظه هایت آرام...


 
 
دلتنگی
نویسنده : دل من - ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱ آذر ۱۳٩٠
 

از پرچین امیدهایت چتری برایم بفرست...

 من اینجا...

      خیس دلتنگی هایت شده ام...!


 
 
زندگی
نویسنده : دل من - ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز ۳٠ آبان ۱۳٩٠
 

زندگی قافیه ی باران است...

 گر زمستان بشوم

و درختان امیدم همه بی برگ شوند...

 دوستانم همه از جنس بهار

و به اندازه ی باران خدا زیبایند...


 
 
از یاد رفته
نویسنده : دل من - ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز ۳٠ آبان ۱۳٩٠
 

بردی از یادم                                         دادی بر بادم

                          با یادت شادم...

چه شد آن همه پیمان                         که از آن لب خندان

 بشنیدم و هرگز                                 خبری نشد از آن...


 
 
بهار من
نویسنده : دل من - ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ٢٦ آبان ۱۳٩٠
 

میان همهمه ی برگهای خشک پاییزی...

فقط تو مانده ای که هنوز

         از بهار لبریزی...!


 
 
دعا
نویسنده : دل من - ساعت ٦:٠۳ ‎ق.ظ روز ٢٤ آبان ۱۳٩٠
 

چه دعایی کنمت بهتر از این:

که خدا پنجره ی باز اتاقت باشد...

عشق محتاج نگاهت باشد..

عقل لبریز زبانت باشد

 و دلت وصل خدایت باشد...


 
 
عشق
نویسنده : دل من - ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۸ آبان ۱۳٩٠
 

عشقت را نثار کسی کن که لایق عشق باشد ...

 نه تشنه ی آن...

 زیرا هر تشنه روزی سیراب میشود...!!!

                        دل شکسته


 
 
من و غم
نویسنده : دل من - ساعت ٥:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱٦ آبان ۱۳٩٠
 

اگر امشب هم از حوالی دلم گذشتی...

آهسته رد شو...!

غم را با هزار بدبختی خوابانده ام...!


 
 
خوب من
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳ آبان ۱۳٩٠
 

خبرت هست که از خوبی خود بی خبری؟!

به خدا خوب تر ازخوب تر از خوب تری...


 
 
فاصله
نویسنده : دل من - ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱٢ آبان ۱۳٩٠
 

چه خوش خیال است...

فاصله را می گویم!

 به خیالش تو را از من دور کرده...

 نمی داند تو جایت امن است...

 اینجا...

 میان قلبم...


 
 
هدیه
نویسنده : دل من - ساعت ٤:٢۸ ‎ق.ظ روز ٢٢ مهر ۱۳٩٠
 

شادی هایم را به تو هدیه می کنم!

کم بودنش را ببخش...!

این تمام سهمم از دنیاست...


 
 
خسته
نویسنده : دل من - ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱٥ مهر ۱۳٩٠
 

خسته ام فردا نگاهت را برایم پست کن /

 یک بغل حال و هوایت را برایم پست کن

گوشم از آواز غمگین سکوت شب پراست /

لطفا آن لحن صدایت را برایم پست کن


 
 
لبخند
نویسنده : دل من - ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱٤ مهر ۱۳٩٠
 

لبخند تورا چند صباحی است ندیدم

یک باره دگر خانه ات آباد بگو سییییییب...

نیشخند


 
 
من وتو
نویسنده : دل من - ساعت ٦:٢۳ ‎ق.ظ روز ۸ مهر ۱۳٩٠
 

نبود ی نبود م، تو هستی که هستم

                                         به تو تکیه مید م تو رو می پرستم


 
 
 
نویسنده : دل من - ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۸ مهر ۱۳٩٠
 

در آسمان زندگی خویش جستجوگر ستاره ای بودم بالاتر از تمامی ستارگان وبه درخشندگی خورشید وبه پاکی دریا،یافتم آنچه را که می خواستم...

 


 
 
دنیا
نویسنده : دل من - ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱ مهر ۱۳٩٠
 

هیچ وقت دل به کسی نبند...چون این دنیا اینقدر کوچیکه که توش 2 تا دل کنار هم جا نمی شن...!!ولی اگه دل بستی,هیچ وقت ازش جدا نشو ...!چون این دنیا اینقدر بزرگه که دیگه پیداش نمی کنی...!


 
 
 
نویسنده : دل من - ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱ مهر ۱۳٩٠
 

چنین گفت زرتشت: عاشق عاشق شدن باش و دوست داشتن را دوست بدار از تنفر متنفر باش به مهربانی مهر بورز با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش ...


 
 
چه می شود همه از جنس آسمان باشد
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۳٠ شهریور ۱۳٩٠
 

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها

چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها

کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد

و او هنوز شکوفاست بین آدمها


 
 
من وتو
نویسنده : دل من - ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز ٢٧ شهریور ۱۳٩٠
 

تو مرا می فهمی من تو را می خواهم

و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است

تو مرا می خوانی

من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم و تو هم میدانی

تا ابد در دل من می مانی...


 
 
یکی بود یکی نبود
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ٢٦ شهریور ۱۳٩٠
 

یکی بود یکی نبود

هرکی بود غریبه بود

 دل شکسته

از دلم خبر نداشت 

که تو رو از دلم ربود


 
 
 
نویسنده : دل من - ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ٢٦ شهریور ۱۳٩٠
 

گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم
گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم
گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند
گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم.


 
 
یک...
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ٢٥ شهریور ۱۳٩٠
 
یک همیشه یک است

شاید نتواند تا آخر عمرش بیش از یک عدد باشد

اما 

گاهی می تواند خیلی باشد

مثل

یک نگاه ، یک خاطره ، یک دوست

 
 
خدا
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ٢٤ شهریور ۱۳٩٠
 

رهگذر

گیج ز هر عابر و هرکس

پرسید:

پس خدا کو نکند گم شده است؟!!

همه از پرسش او سخت

به خود لرزیدند


 
 
ارزش
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ٢٤ شهریور ۱۳٩٠
 
کم کم یاد خواهی گرفت
تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیرکردن یک روح را
این که عشق ،تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر
ویاد می گیری که بوسه ها قرارداد نیستند
وهدیه ها ،معنی عهد و پیمان نمی دهند.
کم کم یاد می گیری
که حتی نور خورشید هم می سوزاند اگرزیاد آفتاب بگیری
باید باغ خودت را پرورش دهی به جای این که
منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
یاد می گیری که می توانی تحمل کنی
که محکم باشی...
پای هر خداحافظی یاد می گیری که خیلی می ارزی....!!!

 
 
Enrique Iglesias
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ٢۳ شهریور ۱۳٩٠
 

WISH I WAS YOUR LOVER
کاش معشوق تو بودم

 


You know I got this feeling that I just can’t hide
می دونی یک احساسی دارم که نمی تونم پنهان کنم


 
 
نگو نه...
نویسنده : دل من - ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ روز ٢۳ شهریور ۱۳٩٠
 

واسه موندن دیگه دیره نگو نه
دلم از عاشقی سیره نگو نه
دل شکسته


 
 
عشق
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز ٢٠ شهریور ۱۳٩٠
 

 

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرتِ روشن و زلال.


 
 
خلوت.
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز ٢٠ شهریور ۱۳٩٠
 

 

در کویر خلوت دلم با لبانی تشنه راه دشواری را در پیش گرفتم
می دانم که نیاز به جرعه آبی دارم تا خود را با آن سیراب نمایم
در قلبم غوغایی است غوغای عشق تو نگاهت برایم همچون رودخانه ایی است
که هرگز درآن رکودی نیست می خواهم که مرا به حال خود وا مگذاری
و مرا همیشه با خود همراه سازی بگذار تا از احساسات شیرینت لبریز شوم
بگذار تا به وسعت قلب پرمهرت دست یابم


 
 
مرز
نویسنده : دل من - ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ٢٠ شهریور ۱۳٩٠
 

هیچکس درست نمی داند مرز بین دلشادی و درد کجاست:

اغلب می اندیشیم جدا ساختن آنها از یکدیگر غیر ممکن است.

تو آنقدر شادی به من می بخشی که به گریه در می آیم،

و آنقدر رنجم می دهی که به خنده می افتم.

                       


 
 
خوشبختی
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱٦ شهریور ۱۳٩٠
 

بشر به خوشبختی عادت میکندو چون خیلی زود عادت میکندخیلی زود هم فراموش میکندکه خوشبخت است.


 
 
سلام
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱٦ شهریور ۱۳٩٠
 

-عشق را وارد کلام کنیم تا به هر عابری سلام کنیم و به هر چهره ای تبسم داشت ما به آن چهره احترام کنیم زندگی در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف این پیام کنیم عابری شاید عاشقی باشد پس به هر عابری سلام کنیم !


 
 
 
نویسنده : دل من - ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱٦ شهریور ۱۳٩٠
 

تــــــو را که نمی توانم حذف کنم از آسـمان دلم . .

به گمانم باید " منی " را نابود کنم که ضمیر مخاطبش

 تنـها " تـــــــو " هستی


 
 
عزیزم
نویسنده : دل من - ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱٤ شهریور ۱۳٩٠
 

دو شبه خوابای من زرد وپریشونه عزیزم

من نمیدونم چرا میگن تابستونه عزیزم


 
 
عشق
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳ شهریور ۱۳٩٠
 

بگذار که شیطنت عشق ، چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید و کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن


 
 
دکتر شریعتی
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳ شهریور ۱۳٩٠
 

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است-


 
 
دکتر شریعتی:
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳ شهریور ۱۳٩٠
 

 لحظه هارامیگذراندیم تابه خوشبختی برسیم غافل ازاینکه خوشبختی درآن لحظه هابودکه گذراندیم.


 
 
شکسپیر
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳ شهریور ۱۳٩٠
 

عشق مثل آبه، می تونی تو دستات قایمش کنی ولی یه روز دستاتو باز می کنی می بینی همش چکیده بی اینکه بفهمی دستت پر ازخاطرست.


 
 
 
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳ شهریور ۱۳٩٠
 

شکسپیر: همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری...


 
 
احساس
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱٢ شهریور ۱۳٩٠
 

 

نمی دانم چه حسی هست این عاشقی؟

 

وقتی می نشینم ، وقتی راه می روم ، وقتی می خوابم دوستت دارم

 

وقتی صدایی می اید دوستت دارم ، وقتی سکوت است دوستت دارم

 

چه می کنی با من که چنین راحت همیشگی شده ای ؟

 


 
 
گل من...
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱٢ شهریور ۱۳٩٠
 

تو مگه باده فروشی که همه مست تو اند 

تو مگه ساغر عشقی که همه معشوق تو اند

منشین با همگان ای گل زیبای دلم

 که به ظاهر همه مشتاق و خریدار تو اند


 
 
 
نویسنده : دل من - ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز ٩ شهریور ۱۳٩٠
 

برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست

.لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی

.پرهایش رابزن..

.خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند.


 
 
 
نویسنده : دل من - ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ٩ شهریور ۱۳٩٠
 

عشق با غرور زیباست

ولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن دیوار غرور گدایی کنی...

آن وقت است که دیگر عشق نیست... صدقه است


 
 
برای دوست
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ٧ شهریور ۱۳٩٠
 

در دل امید دارم و در سر هوای دوست
من طوطیای چشم کنم خاک پای دوست

از من به دور گشتم و از خویشتن تهی
جز آرزوی نیک ندارم برای دوست


 
 
 
نویسنده : دل من - ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ٧ شهریور ۱۳٩٠
 

من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

 


میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

 


نمی دانم چرا

شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز


برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم


 
 
دلنوشت
نویسنده : دل من - ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ٧ شهریور ۱۳٩٠
 

 

آری تو راست می گویی آسمان مال من است

 پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین ، مال من است


اما سهراب تو قضاوت کن بر دل سنگ زمین جای من است


من نمی دانم که چرا این مردم ، دانه های دلشان پیدا نیست.
صبر کن ای سهراب
قایقت جا دارد؟


من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم
به سراغ من اگر می آیید ، تند و آهسته چه فرقی دارد؟


تو به هر جور دلت خواست بیا


مثل سهراب دگرجنس تنهایی من چینی نیست، که ترک بردارد
مثل مرمر شده است چینی نازک تنهایی


 
 
احساس من
نویسنده : دل من - ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ٧ شهریور ۱۳٩٠
 

نازنین وقتی که نیستی میدونی چه حسی دارم

میدونی از غم دوریت چه حس غریبی دارم؟

 

 


 
 
کاش میشد...
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ٦ شهریور ۱۳٩٠
 

کاش میشد سرزمین عشق را

در میان گام ها تقسیم کرد

کاش میشد با نگاه شاپرک

عشق را بر آسمان تفهیم کرد

کاش میشد با دو چشم عاطفه

قلب سرد آسمان را ناز کرد


 
 
آرزوی نقاشی
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ٦ شهریور ۱۳٩٠
 

 

میان آبشار خاطراتم ٬ کنار بوته های گل نمی نشینم

همیشه آرزو کردم که رنگ نگاه بوته گل را ببینم

همیشه آرزو کردم که روزی برای لحظه ای نقاش باشم

همیشه آرزویم بوده رویا ولیکن یک زمان ای کاش باشم


 
 
...
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ٦ شهریور ۱۳٩٠
 

ببین خدایی با دلم چه کردی

این کارا رو با دل دیگه کردی؟

 


 
 
منو ببخش..
نویسنده : دل من - ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ٦ شهریور ۱۳٩٠
 

ببخش منو که باعث عذاب وجدانت شدم

ببخش منو که بچگی کردم و خواهانت شدم


 
 
مهمون
نویسنده : دل من - ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ٦ شهریور ۱۳٩٠
 

دلم که مهمون نمیخواست کی گفت که مهمونم بشی؟

کی گفت بیای تو قلبم و مهمون ناخونده بشی؟

 


 
 
منو کشتی...
نویسنده : دل من - ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ٦ شهریور ۱۳٩٠
 

از همون لحظه اول که تو قلبم پا گذاشتی

قلبمو ازم گرفتی و یه جایی جا گذاشتی

 


 
 
یک فنجان تمنا
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ٥ شهریور ۱۳٩٠
 

 

تو شب خیس مژه هام یه شب بیا قدم بزن

با رقص تلخ اشک من ساز دوست دارم بزن


 
 
برای عشق
نویسنده : دل من - ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ٥ شهریور ۱۳٩٠
 

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو.

 برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده .

 برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو.

 برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.

 برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن .

برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر .

 برای عشق وصال کن ولی فرار نکن .

 برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن .

برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش .

 برای عشق خودت باش ولی خوب باش...


 
 
عاشقی
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز ٥ شهریور ۱۳٩٠
 

 

 

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی


تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی


چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی


نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به
که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی...


 
 
زندگی
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۳ شهریور ۱۳٩٠
 

آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم


 
 
بهترین بهترین من
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۳ شهریور ۱۳٩٠
 

 زرد و نیلی و بنفش

سبز و آبی و کبود

با بنفشه ها نشسته ام


 
 
عادت
نویسنده : دل من - ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ٢ شهریور ۱۳٩٠
 

به تو عادت کرده بودم
ای به من نزدیک تر از من ...


 
 
من و تو
نویسنده : دل من - ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ٢ شهریور ۱۳٩٠
 

گفتی :عاشقا نه هایت عشق نیست


 
 
ترانه های تولد
نویسنده : دل من - ساعت ٤:۱۱ ‎ق.ظ روز ۳۱ امرداد ۱۳٩٠
 

زادروزت شیرین ، پرعشق و نورآفرین باد.

قهقهه هایی آسمانی و آرامش زلال زندگی را برایت آرزو دارم


 
 
من و معبودم..
نویسنده : دل من - ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ۳۱ امرداد ۱۳٩٠
 

گوش خدا پر از آرزوست و دستهایش پر از

معجزه.

 


 آرزویی بکن...

 


شاید کوچکترین معجزه اش

 
بزرگتریت آرزوی تو باشد!


 
 
من و دنیای من
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۳۱ امرداد ۱۳٩٠
 



تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم

تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشم تو مشتی خاک گلدانم

تو دریایی ترینی، آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم


 
 
با عشق...
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز ۳۱ امرداد ۱۳٩٠
 

به خارزار جهان ، گل به دامنم ،

 با عشق
صفای روی تو ، تقدیم می کنم ،

با عشق

 


 
 
خدای لبخند...
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۳۱ امرداد ۱۳٩٠
 

 

به خدای لبخند ..نیشخند

 

به خدای شادی ..

 

به خدای همه آنچه که از خوبی هاست ..

 

به خدای همه آنچه که از زیبایی هاست ..

 

دل من غمگین نیست ..

 

دل من گمشده , شاید ؛ اما ..

 

دل من غمگین نیست ..

 

و شبی از شبها ..

 

در میان طپش عطر و نیاز خواهش ..

 

با حضور و نفس عطر دل انگیز خدا ..

 

آن دل گمشده را خواهم یافت .. .

 


 
 
به یاد داشته باش
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۳٠ امرداد ۱۳٩٠
 

با هر انسانی روبرو می شوی به یادداشته باش 

چیزی را از دست داده است

به چیزی عشق می ورزد و

 از چیزی می ترسد.


 
 
عاشقت شده ام...(از مریم حیدر زاده)
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ٢۸ امرداد ۱۳٩٠
 

مرا ببخش عزیزم که عاشقت شده ام


 
 
تو را بهانه میکنم
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ٢٧ امرداد ۱۳٩٠
 

قلب

کنار آشیانه تو آشیانه میکنم

فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم

به خاطر چه زنده ای؟!کسی سوال میکند

و من برای زندگی تو را بهانه میکنم


 
 
 
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱٧ امرداد ۱۳٩٠
 

از اولین نگاه تو بودی در کنار من
با قلب من همیشه کمی راه آمدی
در راههای سخت عبورم ز زندگی
تا ساحل امید تو همراه آمدی

 


 
 
عشق چیست؟!!
نویسنده : دل من - ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز ۸ امرداد ۱۳٩٠
 

عشق نیرویی است که قلب را می سازد. قلب ما نمی تواند عشق بسازد."جبران خلیل جبران"


 
 
صبورم هنوز
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱ امرداد ۱۳٩٠
 

ز چشمت اگر چه که دورم هنوز

پر از اوج و عشق و غرورم هنوز


 
 
صبورم هنوز
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱ امرداد ۱۳٩٠
 

ز چشمت اگر چه که دورم هنوز

پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

منتظر


 
 
اگر عشق نبود
نویسنده : دل من - ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز ٢٤ تیر ۱۳٩٠
 

 

اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم...

 قهقهه


 
 
 
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ٢٢ تیر ۱۳٩٠
 

معنای زنده بودن من با تو بودن است

نزدیک ، دورقلب

قلبقلبقلب          قلبقلبقلب        قلبقلبقلب