خط خطی های تنهایی

بیا عاشقی را رعایت کنیم...

دنیا
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ٢٦ شهریور ۱۳٩۳
 

منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش!

اشکهایت را با دست های خودت پاک کن!

همه رهگذرند...!


 
 
فاصله
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ٥ امرداد ۱۳٩۳
 

فاصله تان را با آدم ها رعایت کنید...

آدم ها یک دفعه می زنند روی ترمز

و آن وقت شما مقصری!


 
 
 
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱٩ تیر ۱۳٩۳
 

هنگامی که دل کسی را می شکنی

صدای شکستنش را به خاطر بسپار...

تا هنگامی که دلت را شکستند

رو به آسمان فریاد نزنی:

به کدامین گناه ...!


 
 
دیوانگی
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱٥ تیر ۱۳٩۳
 

این دیوانگیست …

که همه شانس ها را لگدمال کنیم بخاطر اینکه

در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم . . .


 
 
بزرگی
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱٥ تیر ۱۳٩۳
 

ما در بین کسانی که با ما هم عقیده اند ؛

احساس آرامش می کنیم ،

ولی وقتی بزرگ می شویم که بین کسانی باشیم که

با ما هم عقیده نباشند .


 
 
شکایت
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱٤ تیر ۱۳٩۳
 

شکایت کردن بی معنی است...

یا عمل کنید یا فراموش!


 
 
خودخواهی
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱٩ خرداد ۱۳٩۳
 

خودخواهی این نیست

که یک نفربخواهد آن طور که دلش می خواهد زندگی کند

خودخواهی این است که

توقع داشته باشد دیگران آنطور که او دلش میخواد زندگی کنند.


 
 
حیا
نویسنده : دل من - ساعت ٥:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

گربه ها!

 این بار شما در دیگ ها راببندید!

این مردم حیا را به ناکجا آباد برده اند...


 
 
آدم
نویسنده : دل من - ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز ٧ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

اسمش آدم است اما

تو باور نکن!

گاهی کاری می کند که از پس هیچ گرگی بر نمی آید...!


 
 
زنانه
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ٢ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

دل یک زن دنیای اوست...

شاه دنیایش باش ای مرد

نه سردار سپاهی که احساسش را در هم میشکند!


 
 
مادر
نویسنده : دل من - ساعت ٥:٥٩ ‎ق.ظ روز ۳۱ فروردین ۱۳٩۳
 

چه تاثیر دلنشینی دارد

” غصه نخور ، درست میشود ” گفتن های مادر ،

اثرش را هزار قرص آرامبخش قوی ندارد!


 
 
عشق
نویسنده : دل من - ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز ٢۸ فروردین ۱۳٩۳
 

کوچک باش و عاشق...

که عشق خود می داند آیین بزرگ کردنت را!


 
 
دل شکستن
نویسنده : دل من - ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۱ اسفند ۱۳٩٢
 

هیچ وقـت دلِ اونــایــی که

گــریــه شــون بــی صــداســت رو نــشــکـنیــد . . . ؛

ایــن آدمــا هــیــچــکــسُ نـــدارن کــه

اشــکــاشــونُ پــاک کـــنــه!


 
 
الیور هاینز
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز ٤ اسفند ۱۳٩٢
 

مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند

و از آنها غولی بوجود می آورند

که نامش تقدیر است . . .


 
 
درد...
نویسنده : دل من - ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز ٥ بهمن ۱۳٩٢
 

دردهایت را دورت نچین تا دیوار شوند...

زیر پایت بگذار تا پله شوند!


 
 
زلزله
نویسنده : دل من - ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۳ بهمن ۱۳٩٢
 

مهم نیست که آخرین زلزله زندگی ات چند ریشتربود!

مهم نیست که در آن زلزله چه چیزهایی از دست دادی!

مهم این است که دوباره از نو بسازی

جهانت را …

زندگی ات را …

باورت را …

“مهم شروع دوباره است”


 
 
بی منظور
نویسنده : دل من - ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۳ بهمن ۱۳٩٢
 

سَـــرسَـــری رد شـــو ،

و ..

زنـــــدگـــــی کـن !

دقّــــت ،

دق اَت مــــی دهـــــد !


 
 
تلخی
نویسنده : دل من - ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۳ بهمن ۱۳٩٢
 

تلخ ترین قسمت زندگی اینجاست

آدم به خودش بگه :

چی فکر می کردم ...

چی شد !


 
 
عجب...!
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱٧ دی ۱۳٩٢
 

جایی زندگی میکنیم که . . .

هرزگی مد . . .

بی آبرویی کلاس . . .

مستی  تفریح . . .

دزد بودن و گرگ بودن رمز موفقیت . . .

دنیای ما از جهنم هم بدتره!

وقتی ارزش ها عوض میشن . . . .عوضی ها با ارزش میشن!


 
 
اعتماد
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ٩ دی ۱۳٩٢
 

مواظب باش به چه کسی اعتماد میکنی . . .

شیطان هم روزی فرشته بود !


 
 
...!
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ٩ دی ۱۳٩٢
 

خدایا . . . .

آلودگی آدمها از حد گذشته !

چند روزی دنیا را تعطیل نمیکنی . . . .؟!


 
 
خلوت
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱٩ آذر ۱۳٩٢
 

مَسـاحَتِ خلـوتـــم را پــر کـن...

خُــــدا...!!!

فَــرقــی نمــی کُنــد

عَمـــودی یـآ اُفُقـــی...

همیـن کـه ضِلعــی اَز

چهـــار دیــواریــم بـاشــی،کـافیسـت...


 
 
خدای من
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱٤ آذر ۱۳٩٢
 

حیف

که یادمان می رود

 آنچه امروز داریم

همان دعاهایی بود که فکر می کردیم

خدا آنها را نمی شنود...!


 
 
عجب!
نویسنده : دل من - ساعت ٦:۱٠ ‎ق.ظ روز ٢ آذر ۱۳٩٢
 

مــوجــودات غــریبـی هـستیـم !

نـه طاقــت  دروغ را داریـــم …

و نــه تحــمّل حـقــیــقت را !!


 
 
اشک
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز ٢٦ آبان ۱۳٩٢
 

هرگاه میخواهی بدانی که چقدر محبوب و غنی هستی

یک قطره اشک کافیست

تا ببینی چه دستهایی

برای پاک کردن اشک های تو می آید . . .


 
 
شکسپیر
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ٢٦ آبان ۱۳٩٢
 

از گوش دادن به سخنان دشمنانتان غافل نباشید

آنها اشتباهات شما را به خوبی بیان میکنند !

متفکر

 


 
 
پروردگار من
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ٢٤ مهر ۱۳٩٢
 

 کدام یک از نعمت های تو را می توانم بشمارم

یا حتی به یاد آورم

و به خاطر سپارم؟


 
 
 
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱٥ مهر ۱۳٩٢
 

آدمی که دلتنگ است...

هیچ حرفی حالی اش نیست...

آی آدمــــــــــــها...!

برایش فلسفه نبافید.


 
 
شاید او دلتنگ است
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱٥ مهر ۱۳٩٢
 

سفــــرے بایـכ ڪـرכ ..

تـا بہ عمـق

כل یـــڪ پیچــڪ تنہــا !

ڪہ چـرا ؟

ایـن چنین سـخـــــــــــــتـ ، بہ خود مے پیچـכ ..!

شایـــــכ از راز כرפּنش

بشـــــפּכ

ڪـــشـفے ڪـرכ ..

شـایـכ او ، כلـــــ ـتـنـــــگ اســــــت. . ،

شـایـכ !


 
 
نکته
نویسنده : دل من - ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱٤ مهر ۱۳٩٢
 

کمتر بترسید؛ بیشتر امیدوار باشید

کمتر بخورید، بیشتر بجوید

کمتر آه بکشید، بیشتر نفس بکشید

کمتر متنفر باشید، بیشتر عشق بورزید

و بعد خواهید دید

که همه چیزهای خوب از آنِ شما خواهد شد . . .


 
 
روزگار
نویسنده : دل من - ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱٤ مهر ۱۳٩٢
 

مراقب باش ، روزگار هلت میدهد...!

اما قرار نیست تو بیفتی.

اگر خودت را به آسمان گره زده باشی، اوج می گیری

به همین سادگی . . .


 
 
تکرار...
نویسنده : دل من - ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱٤ مهر ۱۳٩٢
 

گفتم: خدایا خسته‌ام

گفت: "لاتقنطوا من رحمة الله"

از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53)


 
 
...
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱٠ مهر ۱۳٩٢
 

امان از خنده ای لبخندکه وسطش بغضدل شکسته کنی...!

 

 

پر از بغضم 

” شانه ات ” ، ساعتی چند رفیق ؟

 

 


 
 
زندگی
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۳٠ شهریور ۱۳٩٢
 

اگر روزی محبت کردیم ، بی منت ؛

لذت بردیم ، بی گناه

و بخشیدیم ،بی شرط ؛

آن روز واقعا زندگی کرده ایم !


 
 
 
نویسنده : دل من - ساعت ٦:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱٩ شهریور ۱۳٩٢
 

نا شنوا باش

وقتی همه از محال بودن آرزوهایت سخن میگویند!


 
 
فهم
نویسنده : دل من - ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ٢٧ امرداد ۱۳٩٢
 

بیـــا  خـــودمــان را بــه نفهـمـی بـــزنــــیم !

گـاهـی بفـهـمی ، نفـهـمی ..

نفـهـمـی ، اوج ِ فــــهم اسـت !


 
 
خوب من
نویسنده : دل من - ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ٢٤ امرداد ۱۳٩٢
 

چتر هم که باز کنم

بی فایده است...

خیس خجالت می شوم

زیر باران خوبی هایت!


 
 
صاعقه
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۳ امرداد ۱۳٩٢
 

لحظاتی وجود دارند که دراز کشیده ای و خیره به آسمان شدی!

 یک چیزی مثل صاعقه وجودت را خالی میکند

زیرلب میگویی :

دیگه مهم نیست !

 

 
 
مهربانی
نویسنده : دل من - ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز ۳ امرداد ۱۳٩٢
 

بدون گذرنامه ازخیالم عبورخواهی کرد

مهربانیت را مرزی نیست . . .


 
 
دنیای ما
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ٢ امرداد ۱۳٩٢
 

دنیای ما

پر از دستهایست که خسته نمی شوند

از نگه داشتن نقاب ها . . . !

کـــجـــایـــی آلـــیــــس؟!

بـــیـــا … ایـــنـــجـــا

عــجــیـــب تــریــن ســـرزمــیــن دنـــیــاســت . . .


 
 
درد دل
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ٢ امرداد ۱۳٩٢
 

درد ِ دل کـه می کنــی؛

ضعـف هـایـت، دردهـایــت را می گـذاری تـوی سیـنی؛

و تعـارف می کـنی

کـه هـر کـدامـش را کـه می خواهنــد بــردارنـد؛

تیــز کننــد …

تیــغ کننــد …

و بــزننـد بـه روحـت …!


 
 
عمق
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ٢ امرداد ۱۳٩٢
 

تو‌ی رابطه ها

گاهی باید سنگ انداخت تا

عمقش مشخص بشه . . .


 
 
شانس
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ٢۳ تیر ۱۳٩٢
 

گاهی اونقدر

خدا زود به خواسته مون جواب میده

که باورمون نمیشه از طرف اون بوده

اینجاست که میگیم

عجب شانسی آوردم

اوه


 
 
خدای من
نویسنده : دل من - ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱٥ تیر ۱۳٩٢
 

میخوانمت در بلندی که خودت بلند ترینی

میخوانمت به مهربانی که خود مهربان ترینی

میدانمت به رحمتت که خودت رحیم ترینی

میدانمت به بزرگی که خودت بزرگترینی

همه این میخوانمت ها و میدانمت ها بهانه ای هست تا بگویم
” خدایا ” دوستت دارم


 
 
هیییییییییییچی!
نویسنده : دل من - ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز ۳ تیر ۱۳٩٢
 

گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...

جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...

یه نگاه رو تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!

اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و

با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ...


 
 
تاب
نویسنده : دل من - ساعت ٥:٢٢ ‎ق.ظ روز ٢ تیر ۱۳٩٢
 

خیلی ﻭﻗﺖ ﺍﺳﺖ ﮐـــــــﻪ “ﺑﯽ ﺗــــــﺎﺑﻢ”

ﺩﻟـــــــﻢ ﺗــــــــﺎﺏ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ !

ﻭ ﯾﮏ ﻫــــُــﻞِ ﻣﺤــــﮑﻢ . . .

ﮐـــــﻪ ﺩﻟﻢ ﻫــُـــﺮّﯼ ﺑﺮﯾﺰﺩ ﭘﺎﯾﯿﻦ

ﻫﺮ ﭼـــــﻪ ﺩﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻠﻨﺒﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺭﺍ. . .


 
 
آرامش من
نویسنده : دل من - ساعت ٦:۳٥ ‎ق.ظ روز ۳۱ خرداد ۱۳٩٢
 

خدایا

دلم شبیه قبله نماست ؛

وقتی عقربه اش به سمت “ تو ” می ایستد

 آرام می شود . . .


 
 
خدای ما
نویسنده : دل من - ساعت ٦:۳۳ ‎ق.ظ روز ۳۱ خرداد ۱۳٩٢
 

یکی از فرقهای ما با خدا اینه :

که ما تمام خوبیها را با یک بدی فراموش میکنیم

ولی خدا

تمام بدیها را با یک خوبی فراموش میکنه . . .

قربونت برم خدا...


 
 
من وخدای من
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱٧ خرداد ۱۳٩٢
 

بـــار الها

تـــو نادیده می ‌گیری!

مــــن هم نادیده می گیرم! 

     تـــو خطاهایـم را...

     مـــن عطاهایـت را...


 
 
...
نویسنده : دل من - ساعت ٤:٠٧ ‎ق.ظ روز ٢ خرداد ۱۳٩٢
 

خدایا….

یا نوری بیفکن ، یا توری…

ماهی کوچکــت از تاریکی این اقیانوس می ترســـــد


 
 
تنهایی
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

دوستی ها کمرنگ ،

بی کسی ها پیداست

راست گفتی سهراب!

آدم اینجا تنهاست . . .


 
 
زیرخط فهم
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ٢۸ فروردین ۱۳٩٢
 

آدم هزاران متر زیر خط فقر باشه

 اما ۱میلی متر هم زیر خط فهم نباشه !


 
 
اعتراف
نویسنده : دل من - ساعت ٦:٠۱ ‎ق.ظ روز ٢٦ فروردین ۱۳٩٢
 

پیش هیچ آدمی به خطایت اعتراف مکن

 آدم ها جنبه ندارند...!

ژست خدایی برایت میگیرند!


 
 
فاطمه
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ٢٤ فروردین ۱۳٩٢
 

خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است. دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است. دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است. دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است. باز دیدم که فاطمه نیست.

نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست.

«فاطمه، فاطمه است»



 
 
 
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ٢٤ فروردین ۱۳٩٢
 

آدم ها منتظرند جهتی را اشتباه بروی،

آن وقت است که

آوار میشوند رویت،

و فراموش می کنند

تمام مهربانی هایت را . . .


 
 
اجبار
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز ٢٤ فروردین ۱۳٩٢
 

بعضی وقتا مجبوری

تو فضای بغضت بخندی

دلت بگیره ولی دلگیری نکنی

شاکی بشی ولی شکایت نکنی

گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن . . .

خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری

خیلی حرفارو بشنوی ولی نشنیده بگیری !

خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی . . .


 
 
تظاهر
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز ٢٤ فروردین ۱۳٩٢
 

این روزهــــایم به تظاهر می گذرد …

تظاهر به بی تفاوتی

تظاهر به بی خیـــــالی

به اینکه دیگــــر

هیچ چیز مهم نیست …


 
 
نگاه
نویسنده : دل من - ساعت ۳:٢٤ ‎ق.ظ روز ٢۳ فروردین ۱۳٩٢
 

اون نگاهی که گوشه اش

یه قطره اشک برق میزنه

به اندازه ی تموم حرفای دنیا سنگینه . . .

                     دل شکسته


 
 
دلتنگی های من
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱٢ فروردین ۱۳٩٢
 

این روزها

آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست

که رخت های دلتنگیم را

فرصتی برای

خشک شدن نیست…


 
 
دلتنگی
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱٢ فروردین ۱۳٩٢
 

چه سر به راه است …

دلتنگی را میگویم !

از گوشه ی دلم جُم نمیخورد ...


 
 
دلم میخواهد...
نویسنده : دل من - ساعت ٦:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱٠ فروردین ۱۳٩٢
 

دلم کـــــــــــمی خدا میخواهد…

کمی سکـــــــــــوت…

کمی دل بریدن میخواهد…

کمی اشک…

کمی بهت…

کمی دور شدن از این آدمها…!

کمی رسیدن به خدا

 

 

 


 
 
 
نویسنده : دل من - ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز ٤ فروردین ۱۳٩٢
 

خداوندا

گرفتار آن دردم که تو درمان آنی

بنده آن ثنایم که تو سزای آنی . . .


 
 
خدای من
نویسنده : دل من - ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز ٤ فروردین ۱۳٩٢
 

خدایا !

من چیزی نمیبینم

آینده پنهان است

ولی آسوده ام ،

چون تو را می بینم

و تو همه چیز را . . .


 
 
بچگی...
نویسنده : دل من - ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز ٤ فروردین ۱۳٩٢
 

بچـــه کـــه بـــاشی

از “نقـــاشی”هـــایتـــ هـــم

مــی‌ تــواننــد بـــه روحیـــات و درونیـــاتت پی ببــرنـــد ،

بـــزرگ کـــه مــی‌ شـــوی

از حــرفهـــایتـــ هـــم نمــی‌ فهمنـــد درون دلتــ چـــه خبـــر استــ !


 
 
اشک ها
نویسنده : دل من - ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز ٤ فروردین ۱۳٩٢
 

اشک ها قطره نیستند

بلکه کلماتى هستند که مى افتند

فقط بخاطر اینکه پیدا نمیکنند کسى را که

معنى این کلمات را بفهمد …


 
 
norooz
نویسنده : دل من - ساعت ۳:٤٥ ‎ق.ظ روز ۳ فروردین ۱۳٩٢
 

To your enemy , forgiveness

To an opponent, tolerance

To a friend , your heart

!To yourself , respect

!Happy New Year

ماچ


 
 
دل
نویسنده : دل من - ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز ٢٩ اسفند ۱۳٩۱
 

دلم آسمان “جمعه” است ، 

می گیرد و نمی بارد !


 
 
بغض
نویسنده : دل من - ساعت ٦:٥۸ ‎ق.ظ روز ٢٩ اسفند ۱۳٩۱
 

کاش کودک بودم

 به هربهانه ای به آغوشی پناه می بردم

و آسوده اشک می ریختم !

بزرگ که باشی

باید بغضهای زیادی را بیصدا دفن کنی ...!


 
 
...
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱٤ اسفند ۱۳٩۱
 

خدایا…

دوستت دارم…

واسه هر چی که بخشیدی…

همیشه این تو هستی که ازم حالم رو

پرسیدی…

بازم چشمامو میبندم که خوبی هاتو بشمارم

نمیتونم…

فقط میگم…

خدایا…

دوستت دارم…


 
 
شکر
نویسنده : دل من - ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱٤ اسفند ۱۳٩۱
 

زیر فواره نعمت ،پر از امواج بارونم

هزاران شکر هستی تو...

خدایا از تو ممنونم! 


 
 
 
نویسنده : دل من - ساعت ٤:٥٩ ‎ق.ظ روز ٩ اسفند ۱۳٩۱
 

خـــــــــــــــــــــــــــــدای من

دســــــــتانــــــــت که مال من باشند

هــــــــــیچ کــــــــــس مــــــــرا دست کم نمیگیرد!


 
 
من وخدا
نویسنده : دل من - ساعت ٤:٥٢ ‎ق.ظ روز ٩ اسفند ۱۳٩۱
 

همه را صدا زدم جز خدا . . .

هیچ کس جوابم را نداد جز خدا . . .


 
 
 
نویسنده : دل من - ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۳ اسفند ۱۳٩۱
 

از تصادف جان سالم به در برده بود 

و میگفت زندگی اش را مدیون 

ماشین مدل بالایش است 

و خدا همچنان لبخند میزد....

 
 
 
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۳٠ بهمن ۱۳٩۱
 

هوا نیستــــم

امــــا همیشـــــه چشــــم به آسمان دارم

حال عجیبـــی ست دیدن ِ

همان آسمان که

… شاید "تو": …

دقایقی پیش به آن نگاه کـــرده ای!


 
 
خیال
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۳٠ بهمن ۱۳٩۱
 

بــــاز هـــــم خیال تــــو

مــــرا

“برداشــــت”

کجــــا می بــــرد نمــــی دانــــم!!


 
 
دلتنگی
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۳٠ بهمن ۱۳٩۱
 

اگر دلت گرفت ،

سکوت کن !

این روزها هیچکس معنای دلتنگی را نمیفهمد …


 
 
کودکی
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۳٠ بهمن ۱۳٩۱
 

دلتنگ کودکیم !

یادش بخیر …

قهر میکردیم تا قیامت

و لحظه ای بعد قیامت میشد …


 
 
درد دل
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ٢٦ بهمن ۱۳٩۱
 

از سکـــوتــم بتـــرس ...!

وقتــی که ساکـــت می شوم ...

لابـد همــه ی درد دل هایــم را بــرده ام پیش خــــدا !


 
 
بغض
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز ٢٦ بهمن ۱۳٩۱
 

هر آهنگی که گوش میدهم

به هر زبانی که باشد

بغضم را میشکند

نمی دانم بغضم

به چند زبان زنده دنیا مسلط است . . .


 
 
نافرمانی
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ٢٤ بهمن ۱۳٩۱
 

خداوندا

ما را ببخش که نان از تو می خوریم ولی ...

فرمان از غیر از تو می بریم!

 


 
 
خیال من
نویسنده : دل من - ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ٢٤ بهمن ۱۳٩۱
 

خیالم را با خیال راحت ورق بزن!

اگر صفحه ای خالی از خود یافتی

آن گاه جناق شکسته به نفع تو

یادت مرا فراموش…!


 
 
این روزها
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱٩ بهمن ۱۳٩۱
 

این روزها احساس میکنم

 شبیه سکوت شده ام …

با کوچکترین حرفی میشکنم!


 
 
چتر ما
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ٦ بهمن ۱۳٩۱
 

بگذارسرنوشت هر راهی را که میخواهد برود 

ما راهمان جداست...

این ابرها تا میتوانندببارند!

ماچترمان خداست...


 
 
امامت حضرت مهدی (ع)
نویسنده : دل من - ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ روز ٢ بهمن ۱۳٩۱
 

تو «باید»ی و یقینی، نه اتفاقی و «شاید»


تو سرنوشت زمینی، که اتفاق می‌افتد...!


 
 
آرزو
نویسنده : دل من - ساعت ٤:٢٩ ‎ق.ظ روز ٢٦ دی ۱۳٩۱
 

در عمق آرزوی من است

که در وجودت خانه ای داشته باشم

حتی به مساحت یک یاد...!


 
 
نگاه خدا
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ٧ دی ۱۳٩۱
 

به تو احتیاج دارم ، خدای من...!

میدانی خدایا!

هر چه فکر میکنم هیچ حرفی نمیماند

جز نگاه “تو”

همین که تو نگاهم کنی برایم کافیست …


 
 
خدای ما
نویسنده : دل من - ساعت ٥:٢۳ ‎ق.ظ روز ٧ دی ۱۳٩۱
 

خدای ما خداییست که اگر سرش فریاد کشیدیم

به جای اینکه با مشت به دهانمان بزند

با انگشتان مهربانش نوازش می کند و می گوید

میدانم جز من کسی را نداری . . .!


 
 
باختن
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ٦ دی ۱۳٩۱
 

یافته هایت را با باخته هایت مقایسه کن!

اگر ” خدا ” را یافتی...

هر چه باختی مهم نیست . 


 
 
تنهایی
نویسنده : دل من - ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز ۳ دی ۱۳٩۱
 

باور کردم تنهایی را . . .

چقدر دلم کسی را نمی خواهد امشب . . .

 


 
 
مراببخش خدای من
نویسنده : دل من - ساعت ٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۳ دی ۱۳٩۱
 

ﺧﺪﺍی من...!

ﺑﺒﺨﺶ مرا 

ﺍﮔﺮ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺭﺿﺎﯼ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻫﯿﭻ ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻢ؛ ﻭﻟﯽ...

ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺭﺿﺎﯼ ﺗﻮ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻫﺴﺘﯽ ، ﻧﯿﺴﺘﻢ!


 
 
دویدن
نویسنده : دل من - ساعت ٥:٢۳ ‎ق.ظ روز ۳٠ آذر ۱۳٩۱
 

گاهی دویدن برای رسیدن ب کسی،

نفسی برای ماندن درکناراو باقی نمی گذارد!

 


 
 
سیلی
نویسنده : دل من - ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۳٠ آذر ۱۳٩۱
 

گاهی باید بی رحم بود..

نه با دوست،
نه با دشمن..

بلکه با خودت..

و چه بزرگت میکند آن سیلی که خودت میزنی به صورتت!!!


 
 
بی قرار
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ۳٠ آذر ۱۳٩۱
 

بهانتظار نبودی،زانتظار چه دانی ؟!

تو بی قراری دل های بی قرار چه دانی ؟  


 
 
دعا
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ٢٩ آذر ۱۳٩۱
 

کاش دلها

آنقدرخالص بودند،

که دعاهاقبل ازپایین آمدن دستها

مستجاب می شدند!


 
 
ترس
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ٢۸ آذر ۱۳٩۱
 

وقتی همه چیز خوب است،

خیلی میترسم !

من به لنگیدن یک جای کارعادت دارم...


 
 
همدردی
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ٢٦ آذر ۱۳٩۱
 

این روزها اگر خون هم گریه کنی

عمق همدردی دیگران

یک کلمه است:

آخی...


 
 
زخم
نویسنده : دل من - ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ٢٦ آذر ۱۳٩۱
 

زخم که می خوری....

مزه مزه اش کن!

حتما نمکش آشناست...!


 
 
بغض آسمان
نویسنده : دل من - ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ٢٢ آذر ۱۳٩۱
 

باران که میبارد

دلتنگ می شوم...

راه می افتم بدون چتر

 من بغض میکنم ، آسمان گریه... !


 
 
پناه من
نویسنده : دل من - ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ٢٢ آذر ۱۳٩۱
 

خـــداوندا...!


تو پـــــناهِ منی

وقتی راهها با هــــمه ی وسعتشان

تـــنگ می شوند


 
 
زیبای من
نویسنده : دل من - ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱٩ آذر ۱۳٩۱
 

وقتی گریه میکنی “زیباتر” می‌شوی

اما بخند

من به همان زیبا که “تر” نیست ، قانعم . . .


 
 
 
نویسنده : دل من - ساعت ۳:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱٩ آذر ۱۳٩۱
 

چقدر دلم هوایت را میکند...

حالا که دیگر هوایم را نداری!


 
 
 
نویسنده : دل من - ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱٧ آذر ۱۳٩۱
 

تو را هر لحظه به خاطر می آورم

بی هیچ بهانه ای!

شاید دوست داشتن همین باشد...


 
 
دلتنگی
نویسنده : دل من - ساعت ۳:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱٧ آذر ۱۳٩۱
 

درخت دلتنگ تبر میشود

وقتی پرنده ها سیم برق را به او ترجیح میدهند!


 
 
دوستت دارم
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱٦ آذر ۱۳٩۱
 

دوستت دارم...

یکـ کلمــه است بـا دنیـــایی‌ از مسئـولیت

گفـــتنش هنـــر نیست

مسئولــــیتـ پذیـــرفتنش هنــــر است...


 
 
خسته ام
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱٦ آذر ۱۳٩۱
 

در رویاهایت جایی برایم باز کن!

جایی که

عشق را بشود مثل بازی های کودکی باور کرد !

 

خسته شدم از بی جایی . . .


 
 
سیب
نویسنده : دل من - ساعت ٥:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱٥ آذر ۱۳٩۱
 

دوباره سیب بچین آدم!

 همه خسته ایم!

 بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند!


 
 
نا گفته
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱٤ آذر ۱۳٩۱
 

ما بدهکاریم به یکدیگر!

به خاطر تمام دوستت دارم های ناگفته که پشت دیوار غرورمان

ماندند و ما آنها را بلعیدیم...

تا نشان دهیم که منطقی هستیم...!


 
 
دوستت دارم
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱٤ آذر ۱۳٩۱
 

هوا پر شده

از دوستت  دارم هایی که به باد سپردم

کاش پنجره ات باز باشد!


 
 
نبودن تو
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱٤ آذر ۱۳٩۱
 

اشکهایم که سرازیر میشود

دیری نمی پاید که قندیل می بندد...

عجیب سرد است

هوای نبودنت!


 
 
....
نویسنده : دل من - ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱٤ آذر ۱۳٩۱
 

اگه تواین دنیا کسی هست که با دیدنش رنگ رخسارت عوض میشه و

قلبت آبروتو به تاراج میبره...

مهم نیست که اون مال تو باشه...

مهم اینه که باشه...

نفس بکشه...

زندگی کنه و از زندگیش لذت ببره!


 
 
معبود من
نویسنده : دل من - ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳ آذر ۱۳٩۱
 

هر که به من میرسد بوی قفس میدهد ...

 جز تو که پر میدهی تا بپرانی مرا   !


 
 
دعای من
نویسنده : دل من - ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱٢ آذر ۱۳٩۱
 

گردنم را بالا می آورم

وبرای اجابت دعاهایم

به آسمان می نگرم...

نگو تو اینجایی...

نزدیک تر از رگ گردن به من!

               اوه 

                 دل شکسته


 
 
زندگی
نویسنده : دل من - ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱٢ آذر ۱۳٩۱
 

زندگی مثال برهم زدن چشمی ست...

 دمی بودن و عمری نبودن

می توان این یک دم را

      عمری عاشقانه زیست...


 
 
خطای من
نویسنده : دل من - ساعت ۳:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱٢ آذر ۱۳٩۱
 

خطا ازمن است می دانم!!!

از من که سالهاست گفته ام "ایاک نعبد"...

اما به دیگران هم دلسپرده ام...

از من که سالها گفته ام "ایاک نستعین" ...

اما به دیگران هم تکیه کرده ام...

اما رهایم نکن...

 بیش از همیشه دلتنگم ...

به اندازه ی تمام روزهای نبودنم...!!!


 
 
بت
نویسنده : دل من - ساعت ٥:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۱ آذر ۱۳٩۱
 

گاهی ندانسته از یک نفر بتی درست میکنی...

 آنقدر بزرگ

که از دست ابراهیم هم کاری بر نمی آید...


 
 
تلخ
نویسنده : دل من - ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۱ آذر ۱۳٩۱
 

چقدر تلخ شده ای!

این روز ها قندهایت را در دل چه کسی آب می کنی؟!!!


 
 
بگو
نویسنده : دل من - ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱٠ آذر ۱۳٩۱
 

یکبار هم تو بگو دوستت دارم...

 نترس!

آسمان را گرفته ام به زمین نیاید...!


 
 
دوست من ...خدای من
نویسنده : دل من - ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ٩ آذر ۱۳٩۱
 

ای هم صحبت تنهایی من ... !!

مرا اندکی به نزدیکانم که مرا روزی فراموش خواهند کرد وا مگذار ... !!

دوست مهربانم !!

آن قدر دوست تنهایی هایم شو تا همچون پروانه به دورت حلقه بزنم

و هر لحظه تو را جلوی دیدگانم نظاره کنم ... !!

تو یار من باش تا پیروز گردم ... !!

معشوق زیبای من

خدای من

همین بس که تو برایم کافی هستی ...


 
 
نگاه
نویسنده : دل من - ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز ٧ آذر ۱۳٩۱
 

 

آسان تر نگاهم کن !

 دلم تا عشق بیشتر نمی داند...!


 
 
 
نویسنده : دل من - ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ روز ٧ آذر ۱۳٩۱
 

دوستت دارم را ساده مگیر!

 من برای گفتنش

همه ی وجودم را به کار گرفته ام...!


 
 
نقاش
نویسنده : دل من - ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ روز ٧ آذر ۱۳٩۱
 

نقاش نیستم...

 اما تمام لحظه های بدون تو را

درد میکشم!!


 
 
ببخش ما را
نویسنده : دل من - ساعت ٧:۱٧ ‎ق.ظ روز ٧ آذر ۱۳٩۱
 

بانو...

شرمنده ایم

که بهای حسینی شدن ما

"بی حسین" شدن تو بود!

و ما هنوز حسینی نشده ایم...!


 
 
من و دل خستم
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ٢ آذر ۱۳٩۱
 

چند وقتیست هرچه می گردم

هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم ،


نگاهم اما ...

گاهی حرف می زند! گاهی فریاد می کشد!
و من همیشه به دنبال کسی می گردم که بفهمد

یک نگاه خسته چه می خواهد بگوید


 
 
عشق من
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز ٢ آذر ۱۳٩۱
 

برای یک ثانیه عاشقم باش ،

من باتری ساعتم را در می آورم...!


 
 
خدای من
نویسنده : دل من - ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱ آذر ۱۳٩۱
 

دراین دنیا  که تمام نشانه های فناپذیری انسان را فریاد میزنند

به کدامین داشته هایمان ایمان بیاوریم

 که ماندگار باشد غیر تو...

که هر چه از در خطا آمدم

 تو مهر عطاکردی...!


 
 
آزادی
نویسنده : دل من - ساعت ۳:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱ آذر ۱۳٩۱
 

عجیب است مردمی زیرشلاق ظلم وستم اند و

ما برحسینی می گرییم که آزادانه زیست!


 
 
قطره ای از دریا
نویسنده : دل من - ساعت ٤:٥٤ ‎ق.ظ روز ٢٩ آبان ۱۳٩۱
 

کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد ،

دیرتر به آرزویش می رسد

و زودتر

به آنچه می ترسد گرفتار می شود ....

                                                            امام حسین (ع)


 
 
دلتنگی
نویسنده : دل من - ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ٢٧ آبان ۱۳٩۱
 

خدایا...

خواستم بگویم تنهایم اما…
نگاه خندانت مرا شرمگین کرد، چه کسی بهتر از تو…
ولی عجیب دلتنگم…


 
 
شانه
نویسنده : دل من - ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز ٢٧ آبان ۱۳٩۱
 
امشب
به “آنهایی” می اندیشم
که روی “شانه هایم” گریه کردند
و نوبت “من” که شد “
شانه ” خالی کردند . . .!!!

 
 
مثل یک گزینه
نویسنده : دل من - ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز ٢٧ آبان ۱۳٩۱
 

وقتی کسی با شما

مثل یک گـُـــــــــزینه رفتار میکند ...

با خارج کردن خودتان از معـــــادله اش

انتخـــــــاب را برایش آسانتر کنید.


 
 
طعم دروغ
نویسنده : دل من - ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز ٢٧ آبان ۱۳٩۱
 

عجب طعم گسی دارد دروغ  !
وقتی به خورد گوش هایم میرود ،
تمام ذهنم را جمع می کند...!


 
 
محرم
نویسنده : دل من - ساعت ٦:٤٤ ‎ق.ظ روز ٢٦ آبان ۱۳٩۱
 


 
 
احساس من
نویسنده : دل من - ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز ٢٥ آبان ۱۳٩۱
 

به چــــه تشبیه کنم نــام تو را
به بــــهار؟!
یا به آبی زلال دریــــا….؟!
ســـــاده تر می گویم
تـــو
تــــمامی
احساس منی …


 
 
آن شرلی
نویسنده : دل من - ساعت ٥:۱٥ ‎ق.ظ روز ٢٥ آبان ۱۳٩۱
 

آن شرلی هم نشدیم که

سوال کنند:

آنه...! تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت...!


 
 
 
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ٢٥ آبان ۱۳٩۱
 

در روزگاری که لبخند آدمها

 بخاطر شکست توست ،

 برخیز تا بگریند آدمها ...!


 
 
غرور
نویسنده : دل من - ساعت ٦:۳٦ ‎ق.ظ روز ٢٤ آبان ۱۳٩۱
 

آدمی غــــــرورش را خیلی زیاد ...

شاید بیشتر از تمـــــــام داشتــه هــــایــش-

دوست می دارد

حالا ببین اگر خودش، غـــــــرورش را بـــه خـــــاطــــر تـــــو، نادیده بگیرد ،

چه قدر دوســتت دارد !

و

 این را بفهــــــــــــم آدمیــــــــــزاد !


 
 
زخم...
نویسنده : دل من - ساعت ٦:۳۳ ‎ق.ظ روز ٢٤ آبان ۱۳٩۱
 

بعضی زخــــم ها هســــــت که هـــــــــر روز بــــایـــد روشونو باز کنــــی

و نـــــــــمـــــــــــــک بپـــــــــــاشــــــــــ ــــی ...

تــــــــا یــــــــــادت نـــــــــــــره که ســــــــــــــراغ بعضـــــــــــی آدمـــــــــــــا

نبــــــــــــــــــــایـ ـــــــد رفـــــــــــت ...

 نــــــــــــــبـایـــد! ! !


 
 
دلم تنگ است...
نویسنده : دل من - ساعت ٦:۳۱ ‎ق.ظ روز ٢٤ آبان ۱۳٩۱
 

دلم تنگ است برای کسی که نمی داند...

نمی داند که بی او به دشت جنون می رود دلم...

می دانم که اگر نزدیکش شوم، دور خواهد شد....

پس بگذار که نداند بی او تنهایم...

دور میمانم که نزدیک بماند...


 
 
دلتنگی
نویسنده : دل من - ساعت ٦:٢۸ ‎ق.ظ روز ٢٤ آبان ۱۳٩۱
 

کارمـــان به جایــی رســـیده که طـــوری بایـــد دلتنـــگ شـــویم

که به کســـی بـــرنخـــورد ..!!


 
 
مهربانی
نویسنده : دل من - ساعت ٦:٢٤ ‎ق.ظ روز ٢٤ آبان ۱۳٩۱
 

مهربانیت را به دستی ببخش ؛ که می دانی با او خواهی ماند ....

وگرنه حسرتی می گذاری بر دلی که دوستت دارد ... !!!


 
 
من وخدای من
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ٢۳ آبان ۱۳٩۱
 

گفتم: خسته‌ام

گفت: لاتقنطوا من رحمة الله

(از رحمت خدا نا امید نشوید(زمر/53))

 گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!

گفت: فاذکرونی اذکرکم

(من را یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)


 
 
یاد تو
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ٢٢ آبان ۱۳٩۱
 

صندوق آرزوهایم را می گشایم...

تا نگویند از هیچ پر است!

یاد تو افتخاری است بر دارایی من!


 
 
زندگی
نویسنده : دل من - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ٢٠ آبان ۱۳٩۱
 

زندگی میچرخد...

هم برای آنکه می خندد

هم برای آنکه می گرید!

پس حتی اگر هوای دلت مه آلود شد و

آسمان دلت نمناک و بارانی

 باز هم به این باران لبخند بزن!


 
 
من و خدا
نویسنده : دل من - ساعت ٦:٤٢ ‎ق.ظ روز ٢٠ آبان ۱۳٩۱
 

حکایت عجیبی است...

خداوند رفتار ما را می بیند و می پوشاند!

مردم نمی بینند و فریاد میزنند...!


 
 
قطره ای از دریا
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳ آبان ۱۳٩۱
 

اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی

فردا به آن چشم نگاهش مکن

شاید سحر توبه کرده باشد و

تو ندانی...

 


 
 
ببخش مرا
نویسنده : دل من - ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱٠ آبان ۱۳٩۱
 

خدای من...

 ببخش مرا ....

به خاطر همه درهایی که کوبیدم و خانه ی تو نبود!

 


 
 
یادتو
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱ آبان ۱۳٩۱
 

تنها نشسته ام اما تنها نیستم...

 یادت امان تنهایی نمیدهد!


 
 
عشق یا عادت
نویسنده : دل من - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱ آبان ۱۳٩۱
 

عادت عجب طعم تلخی دارد...

 وقتی آن را با عشق اشتباه بگیری...!


 
 
برای تو
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ٢٥ مهر ۱۳٩۱
 

وقتے پــــس از مدتــــ هآ بے خبرے

بے آنکھ سرآغے از این دل آوآرھ بگیرے

میگویے : دلم برایت تنگــــ است ..

یا مرا بھ بازے گرفتھ اے

یآ معنے وآژه هایت رآ خوب نمیدآنی

دلتنگےاتــــ ارزانے خودتــــ ....


 
 
برای تو
نویسنده : دل من - ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ٢٥ مهر ۱۳٩۱
 


نیا
آن قدر نیا
که دلم هر روز
برای خودم تنگ ‌تر و تنگ‌ تر شود

نیا و بگذار
این پاییز هم بی ‌تو به سر شود...


 
 
← صفحه بعد